مشخصات متن:
تعداد صفحه:15زمان تقریبی:25 دقیقه
کاراکترها:
نازی
مادر
خاله
رضا
فرزاد، سارا، حدیث
خلاصه ی متن:
همه مشغول آماده کردن جهیزیه ی نازی برای جشن جهاز هستند که نازی متوجه میشود لباسش خراب شده است و باید لباس جدیدی بخرد. در فاصله ی زمانی که نازی با همسرش فرزاد برای خرید لباس می رود، مادر قصد دارد وسایل جامانده را تهیه کند ولی این کار مشکلاتی را ایجاد می کند...قسمتی از فیلمنامه
** نازی: وای مامان چی شد؟!
** مادر: خاک بر سرم. امانت مردمو ببین چی شد.
** نازی: فدای سرت . دستت چی شد؟!
** مادر: فدای سرم؟! با چه رویی به خالت بگم؟!
** نازی:(رو به رضا) تو چرا اونجا وایسادی؟! برو چسب زخم بیار از تو کشو.
** مادر: نه به اونا دست نزن. برو از کیفم پول بردار برو بخر. بدبخت شدیم.
** نازی: مامان جان این یه کوچولو لبش پریده چیزی نیست که. رضا چسبم بخر.